در باره سازمان سراسرى کارگران ايران

آن پديده اى که از انقلاب ۵۷ تا کنون امر مبارزه براى رهايى و آزادى را در ايران به عقب رانده است٬ عدم حضور طبقه کارگر در صحنه سياست است. رفع اين فقدان اما نه از مسير ساختن تدريجى اتحاديه هاى صنفى عبور مى کند و نه از طريق جايگزين کردنش با فرقه هاى تشکيلاتى از بالا ساخته شده. در هر دو مسير بيش از سه دهه گام برداشته ايم و سر سوزنى به مقصد نزديک تر نيستيم. در شرايطى که استبداد حاکم ابتدايى ترين حقوق دموکراتيک بيان و تشکل را پذيرا نيست نمى توان با اشکال “ابتدايى” به مصاف آن رفت. مبارزات اتحاديه اى هر چند مرحله اى ضرورى در تشکل يابى طبقه کارگر ايران محسوب مى شود٬ اما به دليل ماهيت پراکنده و منفرد آن٬ نتوانسته و نمى تواند در شرايط خفقان به صداى سراسرى طبقه دامن بزند. اگر بزور مبارزات پراکنده نمى توان تغييرى در تناسب قواى طبقاتى ايجاد کرد٬ پس بايد خود مبارزه را سراسرى کرد. حتى اگر در ابتدايى ترين مراحل شکل گيرى مطالبات طبقاتى قرار داشته باشيم٬ بدون تلاش در راه ايجاد سازمانى سراسرى که بتواند در برابر رژيم “سراسرى” به آن مطالبات نيز شکلى سراسرى دهد٬ جنبش عمومى قدمى به جلو بر نخواهد داشت. پيشتازان طبقه کسانى هستند که اين مشکل را درک مى کنند و در راه رفع آن تلاش مى کنند. و حزب پيشتاز طبقه نيز فقط از دل چنين تلاش هايى بيرون خواهد آمد. پيش بسوى تشکل سراسرى کارگران ايران!